![]() |
![]() |
|
| عشق تو چشمان مرا روزه دار کرده است |
|
امروز صبح وقتی خدا پنجره آسمونش را باز کرد از من پرسید: چه آرزویی داری؟ گفتم خدایا!!!! مواظب کسی که این وبلاگ رو میخونه باش چون برام بدون حضور مقدست زندگیم همچو سیگار لای انگشتانم رو به پایان است
یک بوسه ز لبهای تـو در خواب گرفتم گوئی کـه گـل از چشمه مهتـاب گرفتــم در برکه اشکم همـه دم نقش تــــو دیدم ایـن هدیـه خوبیـست کــه ازآب گرفتــم هرگـــز نتوانی کـه زمـن دور بمـانـــی چون در دل خود عکس ترا قاب گرفتـم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 13:37 توسط یه عاشق تنها |
|
|
محبت را به دل دادن صفای سینه می خواهد به یاد یکدگر بودن دلی بی کینه می خواهد دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است شیشه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است
قلب تنهـایم را به هیچ کس جز تو نسپردم چـون تو بودی که قلبـم را در دست گرفتی قلبـم در دستت بود و چـرا قلبـم را با خـودت بـردی و هیـچ مـرا ندیدی که تـرا می نـگرم هر گاه خسته می شدی قلبم را بروی زمین می گذاشتـی و فکر قلب نـازکم را نکـردی که شاید از درد دوریت ترک بردارد بـاز آن را بر می داشتتـی و به این طرف و آن طرف میبردی روزی دیـگر از دستم خسته شدی و دیگر قلبم را یـک چیز اضافـه می دانستی و قلبم را از دستت رها کردی میدانستی که قلبم خواهد شکست اما باز هم این کار را کردی قلبم شکست و ذرهایی از آن قلب که یک روزی عاشق بود دیگر پیدا نشد... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 13:28 توسط یه عاشق تنها |
|
|
عشق یعنی،زندگي در يك بهشت عشق يعني،انتهاي سر نوشت عشق یعنی،قطره اشك صدف مستي و رقص سماواتي دف عشق یعنی،گريه هاي چشم خمار بوسه هاي مهر بر لب يار
می خواهم بگویم دوستت دارم... می خواهم بگویم که به تو نیاز دارم... نمی دانم... اصلا این خواسته عملی می شود یا نه اما دوست دارم تو را تا همیشه برای خودم داشته باشم... با اینکه این نامه را برای تـو می نویسم اما امیدوارم کـه نامـه ام را نخوانی و نفهمی....... نمی دانم چـرا اینقدر از عکس العمل تـو می ترسم با اینکه به تـو اعتماد راسخ دارم ........ حس می کنم بالاخره عشق واقعی زندگی ام را انتخاب کرده ام.... این همه مدت برای بدست آوردن این عشق دست و پا می زدم و حالا بعد از سالها فهمیدم که بالاخره آن عشق واقعی چیست اما می ترسم... از ابرازش می ترسم... از به سرانجام نرسیدنش می ترسم
گفتند : شکست يعني تو ديگر به آن نمي رسي !! گفتم : نه ! شکست يعني من بايد ازراه ديگري به سوي او حرکت کنم .
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...
خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که روز تولدت خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره
از خود بی خبری اصل مجازات من است
كي اشكاتو پاك ميكنه شبها كه غصه داري دست رو موهات كي ميكشه وقتي منو نداري؟ شونه كي مرهم هق هقت ميشه دوباره از كي بهونه ميگيري شباي بي ستاره برگ ريزوناي پاييز كي چشم به رات نشسته؟ از جلو پات جمع ميكنه برگهاي زرد و خسته؟ كي منتظر ميمونه حتي شباي يلدا تا خنده رو لبات بياد شب برسه به فردا كي از سرود بارون قصه برات ميسازه از عاشقي ميخونه وقتي كه راه درازه كي از ستاره بارون چشماشو هم ميذاره نكنه ستاره يي بياد ياد تو رو نياره
دوباره دلم واسه قربت چشمات تنگه
يادت هست كه گفتي : دوستت دارم سرم رو پايين انداختمو گفتم : نظر لطفته سرم رو بالا اوردي و تو چشام نگاه كردي وگفتي: نظر لطفم نيست ، نظر دِلَمه تكرار اون نگاه نافذ و اون جمله كه هيچ وقت برام تكراري نميشه
باعث شد كه دلِ منم صاحب نظر بشه
مگر نگفته بودي "دوستت دارم"؟ مگر دوستت نداشتم؟ پس چرا حالا ، تنها هم آغوش من يادِ توست؟ يكي از ما دو تا دروغ مي گفت..... ولي هنوز همانقدر برايم عزيز هستي كه نمي توانم تُهمت اين دروغگويي را به تو بزنم آري من دورغ مي گفتم... من دوستت نداشتم من ديوانه وار عاشقت بودم
من تو را با ذره ذره وجودم می پرستیدم ....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 13:25 توسط یه عاشق تنها |
|
![]() روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم...... تنهائی را دوست دارم چون بی وفا نیست تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم گریست وهیچ کس اشکهایم را نمیبیند اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم ازتنهائي بيزارم چون تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی تو مردنم است........... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 11:39 توسط یه عاشق تنها |
|
|
خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو سجده به عشقت میزنم منجیه جاودانه شو ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم یه لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم روشن ترین ستاره ام میخواهمت میخواهمت تو ماندگاری در دلم میدانمت میدانمت
بدترین شکل دلبستگی به کسی آن است که در کنار کسی باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 11:25 توسط یه عاشق تنها |
|
|
بی تو دیگر مجالی برای زندگی دوباره نیست آرزوی قلبم مرگ است
صدایی هر روز وجودم را پر از عشق و زندگی می کند و چیزی خاطرم را پر از اطمینان . اطمینان از ماندن و در احساس کسی بودن وجودم پر است از گل های نو شکفته باغ صمیمیت و هر روز دسته ای زیبا از این گل ها را می چینم و آن را تقدیم می کنم به باغبان مهربان و پر از عطوفت گلستان زندگی ام . روزی باغبان به من گفت گل های زیبای باغ را نچین چرا که پژمرده شده و با پژمرده شدن آنها دل من میگیرد . توصیه اش را گوش کرده و دیگر گل ها را نچیدم ودر عوض چیز بهتری به او هدیه دادم!! دستش را گرفتم و او را به گلستان آورده و گل ها و باغ را به او سپردم امااین کافی نبود باغ پر از محبت و سادگی و لبریز از عشق دلم را هم به او دادم چرا که لیاقت او بیشتر از آن گلستان محقر بود. هر روز نه فقط در چهره گل ها بلکه در وجود خودم هم احساس شادابی دو چندان کردم . احساس زندگی دوباره احساس اینکه دوباره متولد شده و در کنار باغبانی که وجودش چون سرخی گلها لبریز از عشق . چشمانش سرشار از محبت و مهربانی و حرفهایش نشان از عاشق بودن . اما روزی باید می گفت راز نگفته اش را... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 10:13 توسط یه عاشق تنها |
|
|
برای تو می نویسم . تویی که مرا با عشق خویش خلق کردی .تویی که پرواز به من
آموختی بدون بالی برای گشودن . پر پرواز به من دادی بی آنکه خویش بر بال هایم
بنشینی و اوج گرفتنم را به نظاره روی. خلقم کردی از هیچ ولی دوباره ویرانم کن که خود
طاقت ویران کردن ندارم . بی تو هیچم و تو می دانی. تو می دانی وجودم را بر وجودت
بنا نمودی و چه قصر سست بنیادی . قصری که تو بر دریاچه ی هوس ساختی و من
بردشت نام آور عشق. تو ندانستی چه می کنی با قلب یخ زده ی من ومن می دانستم
می کشیدم پروانه را بر بوم گونه هایت بی آن که بدانم شمع چیست.
دیگر گل را باور ندارم . نمی توانم آسمان را باور کنم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 10:3 توسط یه عاشق تنها |
|
|
دلتنگیهای من
مدت ها بود برای دیدنت به اسمان چشم دو خته بودم چون می اندیشیدم...............
مدت ها بود برای دیدنت به دریا چشم دو خته بودم چون می اندیشیدم...............
اما امروز..... برای دیدنت به اتش خیره شده ام چون میدانم......................
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 9:54 توسط یه عاشق تنها |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 9:47 توسط یه عاشق تنها |
|
|
فرشته ی نازمنی خوشکل و دلدار منی اسیر دو چشمونت منم می دونم که باور نداری می گم دلت از سنگ شده نگو که بی وفا شد ی می خوام دست شبو بگیرم برم رو سینش بشینم که شاید بشم ستاره چشات اونوقت بیفتم تو نگات با چشات نگام کنی هر جا که باشم تو منوصداکنی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 19:36 توسط یه عاشق تنها |
|
|
شکستی عاقبت من را شکستی بلورینی و اهن را شکستی تو باید می شکستی من شکستم تو قانون شکستن را شکستی ای بهترینم زمانی که از تو خواستم نری چه کردی, تنها زمین را نگاه میکردی که چگونه از اشک های من خیس شده ولی باز هم رفتی, زمانی که تو می رفتی در چشمانم, در دستانم, در قلبم و در تمام وجودم التماس بود که نری اما تو حتی ذره از وجودم را ندیدی, زمانی که آن مسیر را بر می گشتم دوست داشتم تمام اینها خواب باشد و باز هم آن صدای مهربانت را بشنوم, اما باز هم اشک هایم به من این خبر را دادند که تو خواب نیستی , این را میدانستم که دیگر حتی نمی توانم آن هدیه آخر تو را نگاه کنم, نمی توانم حتی قدمی بگذارم آن روز اول قلبم را با تمام عشقی که بود به تو دادم و می دانستم که در وجودم دیگر قلبی نمانده چون تمام آن عشق تو بود و حال که رفتی دیگر آن قلب ترک خورده, آن قلب که حتی ذره هایش هم بوی تو را میداد, دیگر با آن چه میتوان کرد. آن لحظه بود که از خدا خواستم مرا از این دنیا ببرد, اما خدا هم مرا با خود نبرد آنقدر اشک ریختم که دیدم تو در بالای سر من ایستادی و مرا می نگری و با اشک می گویی مرا ببخش, آنقدر آن لحظه خوشحال بودم و تنها حال فهمیدم که چرا خدا مرا با خود نبرد, چون تو هنوز ذره ای از قلبم را به من پس نداده بودی.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 19:36 توسط یه عاشق تنها |
|
|
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر و تبر تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 19:35 توسط یه عاشق تنها |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 19:35 توسط یه عاشق تنها |
|
|
بعد از مدت ها در آغوشت نشسته بودم آرام و ساکت . گرمی دستانت را بر روی تن یخ زده ام چـه عاشقانه حس می کـردم . نگـاهی بـه چشمـان عاشقم انداختـی ......... پاکـی نگاهت تنم را بـه لرزه انداخت ............. دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس ...... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 19:34 توسط یه عاشق تنها |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 19:33 توسط یه عاشق تنها |
|
|
ديدي عشقي نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 19:33 توسط یه عاشق تنها |
|
|
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد نميخواهم بدانم کوزه گر |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 19:31 توسط یه عاشق تنها |
|
|
به تودل سپردم به خیالم ماندگاری
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 19:27 توسط یه عاشق تنها |
|
|
خداحافظ برای تو چه آسان بود ولی قلب من از این جمله لرزان بود خداحافظ برای تو رهایـی داشت بـرای مـن تلــخ جـدایـــــــی داشـت
با تو من چه کرده بودم که این طوری مرا شکستی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 17:31 توسط یه عاشق تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
گالری عکس بالیوود تب عشق وسعت تنهایی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|